بی احساسِ لوسِ بی‌ذوقِ غیر‌احساساتیِ غیر‌رمانتیک ~_~

- خب یه حرفی بزن! یه عاشقانه ای چیزی بگو!

+ امممم خب چی بگم؟

- مثلا یه متنی، شعری.. :/

+ شعر؟

- آره D:

کمی بیشتر فکر می‌کند و ناگهان :

- یه توپ دارم قلقلیه...

•_•

  • خرگوشک :)
  • سه شنبه ۱۲ دی ۹۶

آرامـَم

آرام جانم.. زود برگرد :(

  • خرگوشک :)
  • سه شنبه ۱۲ دی ۹۶

درسته هیچکس موافق نیست با نوشتن من با داستان های بی سر و تهی که توشون گم میشم؛ ولی من نمیتونم ننویسم! می‌نویسم.. شده حتا یواشکی :!



اینکه یه شخصیتی بسازی و زندگیی براش بنویسی، از بهترین چیزای دنیاست :)
اینکه واقعیت هارو با تخیلاتت کنار هم میاری و می‌نویسی و می‌نویسی..
اینکه از دنیای خودت دور میشی و میری تو یه دنیای دیگه! 
دنیایی که خالقش خودت هستی!
حس خوبیه :)

+ تا حالا انقدر از عنوان استفاده کرده بودین؟ :))
  • خرگوشک :)
  • دوشنبه ۱۱ دی ۹۶

بعدا نظراتونُ تایید میکنم و جواب میدم حتما :)

سخت ترین دوران، بدترین دوران، درست همین نقطه از زندگیه!

نکته ی بدترش اینجاست که گاهی بدجور این وسط، تنهای تنها، باید از دوطرف بشنوی.. بشنوی و دم نزنی.. نمی‌دونی چیکارکنی خب.. کدومو چجوری راضی کنی!

بدترترش اینجاست که هیچی هم نمی‌تونی بگی! 

همیشه یجورایی شاید حسودی میکنم به بقیه.. که می‌تونن حرفاشونو بگن و خودشونو سبک کنن.. ولی من خیلی هنر داشته باشم، فقط می‌تونم بنویسم.. نوشتنایی که خونده نمیشه.. فهمیده نمیشه..

می‌گذره...

  • خرگوشک :)
  • يكشنبه ۱۰ دی ۹۶

کجای راهی؟ ( قسمت دوم)

سلام @_@

ببخسید کم هستم و نیستم!

قسمت دوم قرار یود یکم زودتر گذاشته بشه ولی یکم دیر شد؛ بازم به بزرگی و بزرگواری خودتون عفو کنین :))

****

برای خوندن قسمت اول رمان :)

*****

قسمت دوم


- آهای آسا.. آساااا پاشو دختره‌ی خوابالو.. پاشو که الان عمه طلی میادا... نگاش کن چطور گرفته خوابیده! دهنش که اندازه غار بازه.. یه لنگش اینوره، یه دستش اونور.. خروپفشم که یه فیلُ از پا درمیاره!

  • خرگوشک :)
  • جمعه ۸ دی ۹۶

ببخشید ولی واقعا اینا جای عقل تو سرشون کاهِ :/

بیاین همگی باهم یه دعایی بکنیم @_@

خدایا به اونایی که وضع مالیشون خوبه هم بده؛

به اونایی هم که وضع مالیشون بَده هم بِده!

به اون اولیا عقل :|

و دومیا پول :|

البته این مخاطب داره یوقت به کسی برنخوره :|

واسه اونایی که پول دارن اما بازم سر اینکه جاریشون، یا داداششون شاید بیشتر داره، حرص میخورن، دعوا می‌کنن، بهم فحش می‌دن:/ واقعا چرا؟

تو که داری، دستت به دهنت می‌رسه خداروشکر کم که نداری، یه خونه اینور داری، یه خونه اونور داری، یکی دیگه هم اونورتر، شکمتم که همیشه سیره.. بازم کمته؟ این کارا چیه؟-_-

عین چی به جون هم میفتن که به تو بیشتر ارث دادن نباید اینطور باشه :/ بعد اگه کسی هم نگیرتشون همدیگه رو تیکه پاره می‌کنن :/

خجالتم خوب چیزیه والا :/

اه... اه.. اه :/

  • خرگوشک :)
  • دوشنبه ۴ دی ۹۶

رابیتکِ معروف!

عشقای گوگولی منَـن اینا! ^^


***

می‌دونم که همتون خیلی مشتاقین رابیتک رو ببینین و بفهمین که چه شخص معروفی هستشو نمی‌دونستین! =))

و حالا شاید باورتون نشه ولی قراره منو ببینین..

این شما و این رابیتک معروف ^^


  • خرگوشک :)
  • دوشنبه ۴ دی ۹۶

وقتی نمی‌تونی از یه ذره‌شم بگذری!

- مگه تو هم شوکلات میخوای؟ •_•

+ آره :)

- ولی این ازون شوکولاتایی که میگه همه‌ی منو خودت تنهایی بخور ^^

+ :|

  • خرگوشک :)
  • يكشنبه ۳ دی ۹۶

داشتم می‌ترکیدم •_•

سلام :)

با خودم فکر می‌کردم چون نمی‌تونم به وبلاگ ها و پستهای جدیدتون سر بزنم، حق پست گذاشتن هم ندارم :|

دیگه طاقتم برید و اومدم چیزایی بگم @_@

اول از همه اینکه.. انتظار اصلا چیز خوبی نیست! انتظار داشتن از کسی، نه ها! منتظر بوزن منظورمه :!

دوم بگم که.. تا حالا نویسنده ای رو دیدین که با کاغذو قلم سرو کار نداشته باشه؟ :/ ( چه زودم حس نویسنده بودن بهم دست داده :/ )

سومم میخواستم عکسی که زودتر از اینا باید می‌ذاشتمو بذارم

اون جامدادیه :))

چهارم میخواستم بگم.. حرف زدن خیلی سخته:|.. همیشه با کسی که کاری دارم، تا جایی که امکان داره بهش پیام میدم تا اینکه بخوام زنگ بزنم :/ وقتی هم که پیش کسی هستم ( بجز اون دسته آدمای محدودی که باهاشون راحتم) انقدر اون طرف بدبخت سعی میکنه منو به حرف بیاره که آخرم از ماهیگر تو بیابون، ناامید تر میشه :Π


*** 

می‌دونم از کمبود کامنتای من تو وبلاگاتون رنج می‌برین :)) در اولین فرصت خودمو می‌رسونم =)

  • خرگوشک :)
  • شنبه ۲ دی ۹۶

کجای راهی؟ (قسمت اول:))

سلاااام.. ^_^ 

اومدیم با قسمت اول؛ امیدوارم که خووب باشهه.. 

قبل اینکه بریم سراغ رمان اول بگم که.. فعلا هفته ای یه قسمت می‌ذارم.. البته هر قسمتشم فکر میکنم بیشترتره از یه قسمت ^^

..

خب با نام و یاد خدا شروع:

( حالا انگاری مسابقست! هرکی زودتر بخونه و نظر بذاره برندست :))))


****

قسمت اول

کوله پشتیمو رو دوشم انداختمو خواستم از خونه بیرون برم که مامان‌لیلا سریع خودشو بهم رسوند..

  • خرگوشک :)
  • پنجشنبه ۳۰ آذر ۹۶